با صدرنشینی فیلم «مرگ یک تکشاخ» در جداول استریمینگ ژانویه ۲۰۲۶، بحثها پیرامون داستان عجیب و زیرلایههای انتقادی آن دوباره داغ شده است. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی الکس شارفمن (Alex Scharfman)، فراتر از یک فیلم ترسناک معمولی درباره هیولاهاست و تلاشی جسورانه برای نقد نظام سرمایهداری و طمع شرکتهای داروسازی محسوب میشود؛ تلاشی که اگرچه در نظر برخی منتقدان خام دستانه بود، اما مخاطبان عام را به شدت درگیر کرده است.
داستان فیلم حول محور الیوت (با بازی پل راد) و دختر نوجوانش ریدلی (با بازی جنا اورتگا) میچرخد. آنها در مسیر رفتن به اقامتگاه کوهستانی رئیس میلیاردر الیوت، اودل لئوپولد (با بازی ریچارد ای. گرانت)، تصادفاً با اتومبیل خود به یک تکشاخ برخورد کرده و آن را میکشند. ماجرا از جایی ترسناک میشود که خانواده ثروتمند لئوپولد به جای ناراحتی یا شگفتی از دیدن یک موجود افسانهای، بلافاصله به فکر بهرهبرداری تجاری از آن میافتند. آنها کشف میکنند که خون و شاخ این موجود خواص درمانی معجزهآسایی دارد و میتواند بیماریهای لاعلاج را درمان کند. این کشف، آنها را به سمت استخراج بیرحمانه از لاشه حیوان و حتی تلاش برای شکار تکشاخهای دیگر سوق میدهد.
فیلم با زیرکی تمام، استعارهای از نابودی طبیعت به دست انسانهای سودجو را به تصویر میکشد. تکشاخ در اینجا نماد "خلوص و طبیعت بکر" است که توسط ماشینآلات و آز انسان مدرن (که با خانواده لئوپولد نمایندگی میشود) سلاخی میشود. اما طبیعت همیشه راهی برای انتقام پیدا میکند. والدین تکشاخ کشتهشده که موجوداتی عظیمالجثه و کابوسوار هستند، برای بازپسگیری فرزندشان و انتقام از انسانها از جنگل بیرون میآیند. تبدیل شدن این موجودات از نمادهای لطیف قصههای پریان به ماشینهای کشتار، شوکی است که فیلم به بیننده وارد میکند.
مخاطبان خانگی (با امتیاز ۷۶ درصد) برخلاف منتقدان، از این ترکیب ژانرها لذت بردهاند. شارفمن با استفاده از کمدی سیاه، موقعیتهای گروتسک و خندهداری خلق کرده است؛ مثل صحنههایی که ویل پولتر (در نقش پسر لئوپولد) سعی میکند از شاخ تکشاخ مواد مخدر تولید کند! این طنز تلخ در کنار صحنههای اسلشر و خونین، معجونی را ساخته که شاید برای پرده بزرگ سینما زیادی عجیب بود، اما در قاب تلویزیون و لپتاپ، تبدیل به تجربهای سرگرمکننده و متفاوت شده است. فیلم به ما یادآوری میکند که حتی مقدسترین اسطورهها نیز از دستبرد طمع انسانی در امان نیستند، مگر اینکه خودشان دست به کار شوند و شاخهایشان را تیز کنند.
