حدود ۱۴ سال از شبی میگذرد که نام ایران با فیلم «جدایی نادر از سیمین» در مراسم Academy Awards طنینانداز شد و برای نخستینبار تندیس طلایی اسکار در بخش بهترین فیلم خارجیزبان به سینمای ایران رسید. موفقیتی که نهتنها برای سازندگانش، بلکه برای کلیت سینمای ایران یک نقطه عطف تاریخی محسوب میشود؛ نقطهای که مسیر نگاه جهان به روایتهای ایرانی را تغییر داد.
۱۴ سال پس از اسکار «جدایی نادر از سیمین»؛ سینمای ایران در چه نقطهای ایستاده است؟
پیش از آن، سینمای ایران در عرصه جهانی بیشتر با نامهایی چون عباس کیارستمی و مجید مجیدی شناخته میشد؛ فیلمسازانی که با رویکردی شاعرانه و انسانی، توجه جشنوارههای بینالمللی را جلب کرده بودند. اما «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی، با تمرکز بر زندگی طبقه متوسط شهری و روایتهای کاراکترمحور، شکل تازهای از داستانگویی ایرانی را به جهان معرفی کرد؛ روایتی که بومی بود اما دغدغههایش جهانی.
اسکار ۲۰۱۲؛ شبی که روایت ایرانی جهانی شد
کسب اسکار در سال ۲۰۱۲، تنها یک موفقیت فردی برای فرهادی نبود؛ این جایزه نشان داد که داستانهایی درباره اخلاق، خانواده، دروغ، مسئولیت و انتخابهای دشوار میتوانند فارغ از مرزهای جغرافیایی، مخاطب جهانی پیدا کنند. فرهادی در سخنرانی خود از فرهنگ و تمدن ایران گفت و در شرایطی که سایه تنشهای سیاسی بر کشور سنگینی میکرد، تصویری انسانی و صلحطلب از ایران ارائه داد.
بازتاب این موفقیت در رسانههای داخلی نیز متفاوت بود؛ برخی آن را افتخاری ملی خواندند و برخی دیگر با نگاه سیاسی به آن پرداختند. تیترهای روزنامههای ۹ اسفند ۱۳۹۰ گویای همین دوگانگی بود. با این حال، آنچه باقی ماند، ثبت نام ایران در فهرست برندگان اسکار و تثبیت جایگاه سینمای اجتماعی ایران در سطح بینالمللی بود.
«سندرم فرهادی» و موج فیلمهای آپارتمانی
پس از موفقیت «جدایی نادر از سیمین»، موجی در سینمای ایران شکل گرفت که برخی منتقدان از آن با عنوان «سندرم فرهادی» یاد کردند؛ تمرکز بر روایتهای خانوادگی، لوکیشنهای محدود، تنشهای اخلاقی و بحرانهای زناشویی در بستر زندگی طبقه متوسط.
فیلمهایی چون «ملبورن»، «سعادتآباد»، «برف روی کاجها» و «زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو» با همین الگو ساخته شدند؛ آثاری که هرچند تلاش کردند آسیبهای اجتماعی و شکافهای عاطفی را به تصویر بکشند، اما نتوانستند به موفقیت جهانی «جدایی» دست یابند.
رمز موفقیت فرهادی چه بود؟
بسیاری از منتقدان بینالمللی، رمز موفقیت آثار فرهادی را در پرهیز از شعارزدگی و تمرکز بر وجوه انسانی داستانها میدانند. او نقدهای اجتماعی خود را در دل روایت جای میداد، بیآنکه فیلم به بیانیهای سیاسی تبدیل شود. شخصیتهایی خاکستری، موقعیتهای اخلاقی پیچیده و جزئیات واقعگرایانه از زندگی روزمره، امضای سینمای او بود.
رابطه پدر و دختری نادر و ترمه، تقابل دو خانواده با پایگاههای اجتماعی متفاوت و تمرکز بر مفاهیمی چون صداقت و مسئولیتپذیری، از «جدایی نادر از سیمین» اثری ساخت که هم ایرانی بود و هم جهانی.
فاصله امروز با آن نقطه عطف
در سالهای اخیر، با تغییر رویکردهای تولید و غلبه سینمای کمدی در گیشه، سهم فیلمهای اجتماعی دغدغهمند در اکران عمومی کاهش یافته است. همزمان، بخشی از سینمای اجتماعی به سمت تولیدات محدود یا جشنوارهای حرکت کرده و در مواردی لحن آثار از روایتهای انسانی به بیانیههای صریح سیاسی تغییر کرده است.
فیلمهایی مانند «برادران لیلا»، «آیههای زمینی» و «کیک محبوب من» نمونههایی از این جریاناند که هرچند در محافل بینالمللی دیده شدند، اما از منظر روایت زندگی روزمره طبقه متوسط، فاصله محسوسی با جهان داستانی «جدایی» دارند.
آیا بازگشت به روایت انسانی، کلید موفقیت دوباره است؟
تحلیلگران سینما معتقدند آنچه سینمای ایران را برای جهان جذاب کرد، نه صرفاً اعتراض سیاسی، بلکه نمایش صادقانه و ملموس از زندگی انسانها در بستر فرهنگ ایرانی بود. موضوعاتی چون خانواده، اخلاق، تعارضهای شخصی و انتخابهای سرنوشتساز، همچنان برای مخاطب جهانی اهمیت دارند.
اگر قرار باشد سینمای ایران دوباره به موفقیتهایی در سطح اسکار بیندیشد، شاید بازگشت به همان روایتهای انسانی، چندلایه و غیرشعاری، راهگشا باشد؛ مسیری که ۱۴ سال پیش با «جدایی نادر از سیمین» آغاز شد و هنوز هم میتواند نجاتدهنده سینمای ایران در آیینه جهان باشد.
منبع/گزارشی در ایرنا
