در ۱۲ آبان ۱۴۰۵، بررسی تحولات بازار فلزات گرانبها نشان میدهد که رابطه سنتی معکوس بین نرخ بهره و قیمت طلا دیگر به تنهایی نمیتواند رفتار نوسانات را تعیین کند و این بازار میان فشارهای انقباضی و تقاضای ساختاری پناهگاهی گرفتار شده است.
سازوکار بنیادین و تغییر وزن بازده واقعی
به گزارش پلازا، بهطور سنتی، افزایش نرخ بهره و رشد بازده واقعی اوراق قرضه خزانهداری آمریکا، هزینه فرصت نگهداری طلا را افزایش میدهد؛ زیرا طلا فاقد سود دورهای یا جریان نقدی مشخص است. از آنجا که بازده واقعی حاصل تفریق نرخ تورم انتظاری از بازده اسمی است، جهت حرکت طلا بیشتر از نرخ بهره اسمی، از نرخ بازده واقعی تبعیت میکند. با این حال، در شرایط کنونی و همزمان با رشد بدهیهای عمومی دولتها و ناپایداریهای مالی، سرمایهگذاران حتی در سطوح بالای بازده واقعی نیز بخشی از داراییهای خود را به دلیل عدم وابستگی طلا به تعهدات دولتی، در این فلز نگهداری میکنند.
اهرمهای فشار نزولی؛ تقویت دلار و مواضع شاهینی فدرال رزرو
مهمترین عوامل ایجاد فشار نزولی بر قیمت طلا، رشد بازده اوراق قرضه و تقویت شاخص دلار است. تنشهای ژئوپلیتیکی در مناطق انرژیخیز، به دلیل بالا بردن قیمت نفت، انتظارات تورمی را فعال کرده و فدرال رزرو را به سمت حفظ سیاستهای پولی انقباضی (شاهینی) یا بالا نگهداشتن بلندمدت نرخ بهره سوق میدهد. از طرفی چون طلا با دلار قیمتگذاری میشود، تقویت این ارز، هزینه خرید را برای سرمایهگذاران غیردلاری بالا برده و حجم تقاضا را محدود میسازد. همچنین در شوکهای نقدینگی، ممکن است سرمایهگذاران برای پوشش کسری مارجین در سایر بازارها، اقدام به فروش ناگهانی طلا کنند که به افت مقطعی قیمت میانجامد.
موتورهای حمایتی بلندمدت؛ خریدهای بانکهای مرکزی و تقاضای فیزیکی آسیا
در سوی دیگر بازار، عوامل ساختاری قدرتمندی مانع از افت شدید طلا میشوند. خریدهای مداوم بانکهای مرکزی، بهویژه در اقتصادهای نوظهور برای تنوعبخشی به ذخایر ارزی و کاهش تمرکز بر ابزارهای بدهی خارجی، پایدارترین پشتیبان این بازار بوده است. علاوه بر این، تقاضای فیزیکی در بازارهای بزرگ هند و چین، به همراه کارکرد طلا به عنوان دارایی امن در برابر بحرانهای ژئوپلیتیکی، موجب شده است تا اثر افزایش بازدهی داراییهای رقیب تا حد زیادی تعدیل شود و طلا در افق بلندمدت موقعیت راهبردی خود را در برابر بیثباتیهای اقتصادی حفظ کند.
