فیلم Good Luck, Have Fun, Don’t Die بیش از آنکه یک فیلم علمی-تخیلی استاندارد باشد، یک «بیانیه پانک-راک» علیه وضعیت فعلی جامعه و وابستگی جنونآمیز به تکنولوژی است. گور وربینسکی پس از یک دهه سکوت، با فیلمنامهای از متیو رابینسون بازگشته تا آینهای در برابر مخاطبان قرار دهد که شاید تماشای آن کمی گزنده باشد.
داستان: ۱۲۰ تلاش برای نجات بشریت
شخصیت اصلی که در تیتراژ تنها با نام «مردی از آینده» معرفی شده (با بازی درخشان سام راکول)، با ظاهری آشفته و پوششی از پلاستیک و بمبهای دستساز، وارد رستورانی در لسآنجلس میشود. او ادعا میکند که این ۱۲۰اُمین بار است که به این لحظه بازگشته تا جلوی نابودی دنیا توسط یک هوش مصنوعی مخرب را بگیرد. او معتقد است که تنها ترکیب دقیقی از مشتریان حاضر در این رستوران—شامل یک زوج معلم (مایکل پنیا و زازی بیتز)، یک مادر عزادار (جونو تمپل) و یک دختر بیتفاوت (هالی لو ریچاردسون)—میتوانند در این ماموریت غیرممکن به او کمک کنند.
نکات برجسته و نقدهای اولیه
منتقدان در جشنواره Fantastic Fest و اکرانهای اولیه، به شدت از بازی سام راکول تمجید کردهاند. او با انرژی بیپایان خود، شخصیتی را خلق کرده که مرز میان نبوغ و دیوانگی را جابجا میکند.
نقد منتقد مَشبل: «وربینسکی با این فیلم یک "نه" بزرگ به هوش مصنوعی گفته است. فیلمی که اگرچه گاهی در لحن خود دچار سردرگمی میشود، اما اصالت و جسارت آن در سینمای امروز کمیاب است.»
برخی از ویژگیهای کلیدی فیلم عبارتند از:
ساختار اپیزودیک: فیلم از طریق فلشبکهای فصلی، داستان زندگی هر یک از همراهان را روایت میکند.
نقد اجتماعی صریح: فیلم به موضوعاتی چون اعتیاد به گوشی، تیراندازی در مدارس و کالایی شدنِ سوگ از طریق اپلیکیشنها حمله میکند.
جلوههای ویژه آنالوگ: وربینسکی ترجیح داده تا جای ممکن از جلوههای میدانی استفاده کند تا حس «واقعی بودن» را در مقابل «دنیای مجازی هوش مصنوعی» تقویت کند.
در نهایت، این اثر ۱۳۴ دقیقهای یک تجربه بصری شلوغ و پر از ایدههای نوآورانه است که شاید برای همه ذائقهها مناسب نباشد، اما قطعاً نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود. این فیلم یادآوری میکند که در عصر «محتواهای زباله هوش مصنوعی» (AI Slop)، هنوز هم خلاقیت انسانی و جنون هنری حرف اول را میزند.
